[ عریضه.......]
برادرم را روی کولم گرفتم
تا ببیند زمین گرد نیست
کمرم شکست
او هم هی ...تف انداخت
روی خط ِ جاده ها
یک مشت ستاره گرفت
روبروی آینه ایستاد
بعد روی شانه هایش تاریخ را نوشت
پیراهنم را به چوب بستم
فریدون که همسایه ما بود
کوچه را قُرُق کرد
من وخواهرانم
عریضه های پدرم را
چند بار دوره کردیم
تیرهای کوچه ی ما
هیچ وقت روشنی نداشت
نمی دانم
برادرم درسهایش را کجا از برکرد
|
+| نوشته شده توسط
حسین دیلم کتولی . در جمعه بیست و هشتم تیر 1387
|