تبليغاتX
سایه های باد
شعــــر و داستـــان
 
 

( نقاشی.....)

مادرم

امن یجیب می خواند

پشت سر پدر

ما دو برادر بودیم

دو سیب گندیده

وخواهرانی که کفش های کتانی

                          پایشان نبود

دود سقف سیاه خانه

 ولحاف چهل تکه مادر

 که یک ستاره نداشت

من توی پستوی خانه

جن نامه را خواندم

بلند

بلند روی دیوار خانه مان

عکس ماه را نقاشی کردیم

 

|+| نوشته شده توسط حسین دیلم کتولی . در پنجشنبه نهم آبان 1387  |
 
 
بالا