] حواله ی چای... [
گیلان آن لاین همین مطلبی که
می نویسم
باد در دست های تو چکار می کند
پشت این استکان های بلند
بلند
بلند می خندی
من پشت ابرهای سپید چای
چاره ام را به سکوت می گذرانم
آتش می زنم
به سینه ام از دود های غلیظ سیگار
تو...
لبخند می زنی
به سپیدی قند
قناری از چشم هایت دور می شود
انگشت به گلوی استکان
فشار می دهی گلویم را به بغض
چند قطره اشک
حواله ی چای
آشوب داغ وُ
کاغذی که مرتب خط می خورد
به رد کلمات ...
حالا گلایه ها بماند برای بعد
هرچند می دانم
گیلان همیشه ابریست
|
+| نوشته شده توسط
حسین دیلم کتولی . در سه شنبه شانزدهم آبان 1385
|