]گُمُشده...1 [
گم شده ام
در خودم
در اشياء
در آينه
زنده بگور مي شوم
ايستاده
در گوري از خودم
كنار صندلي راحتي
روي پنكه اي كه چرخيده در سرم
با نفسهاي زني
مي دوم در دفترها
با پاهاي سياه مدادها
روان نويس ها ي جوهري
خودم را تقليد مي كنم :
من حسينم
متولدِ وشمگير
گيرم كه باور نمي كنيد
اما خواهش مي كنم
همه جا را بگرديد
كسي در من گم شده
خودم در خودم
در آينه ...
در گنجه ...
در ....
**********************
تا رنگِ لبِ شمـا انـاری شده اسـت
عطر تنتان عجب بهاری شده است
فکـر دل ما کـه نیسـتی ، ای بـانـو
انگار که عشـق اختیاری شده است
|
+| نوشته شده توسط
حسین دیلم کتولی . در جمعه سوم آذر 1385
|