[ دندان غول..... ]
چقدر توی سرم راه می روید
برج ایفل نیستم
تا بلند سایه بیندازم
روی سر شما
کتابی که هی حرف حرف
بند بند تنم نی ناله های مولوی
بعد می نویسید
دلخوشی چیست؟
کیست که این حرف ها را باور کند
پل زدم از خودم به شما
که نزدیک من ایستاده اید
مثل غول
بلند بلند حرف می ز نید
لاشه ام را می کشید زیر خاک
بدون این که مرده
حرف می زنم
سیگار میکشم
کسی هم نمی داند
زنده هستم
هستم مستم چه فرقی می کند
بنویس
برایم بنویس :
یک کابوی که به جنگ خودش رفت
لازم نیست
سنگر بکنم وبجنگم
صدای تیر هم که نیاید
یک نفر میمیرد
نه، من اسکیزوفرنی ندارم
یادم هست
همسایه ام بالای سرم ایستاده بود
سرش را تکان می داد
مثل غول
چقدر دندان هایتان
شما را بزرگ نشان می دهد
شعر شکل در سایت مانیهای جدید
|
+| نوشته شده توسط
حسین دیلم کتولی . در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386
|