تبليغاتX
سایه های باد -
شعــــر و داستـــان
 
 

]بازی [….

 

 

خال سیاه

 

خال سپید ....

 

من روی خال های سیاه

 

بازی می کنم

 

مرگ رویش را سپید می کند

 

 من زندگیم سیاه ...

 

حالا تو بازی کن....   

 

 

**************************

 

 

[….همين كه هستم كافيست]

 

 

 

از آينه بدم مي آيد

 

هيچ وقت خودم را نديده ام

 

پهلوان همیشه  پوشالي ومغرور

 

حالا آينه مي خواهد دستم را روكند

 

قيافه حق به جانب مي گيرم وچنان خودم را مظلوم

 

كه گول مي خورم

 

اگر پشت به چاه مي ايستادم ودر اينه مي ديدم

 

 از خودم مي ترسيدم

 

بچه گي هايم را روي تاقچه جا گذاشته ام

 

 فردا راهم هر جور ميتوان گريم كرد

 

فعلا با خودم كنار نمي ايم

 

اين اينه ي لعنتي مزاحم شده

 

همين كه كوچه ي ما خلوت بشود

 

 اينه را مي فرستم كمي توي كوچه بازي كند

 

به فرض هم زير پاي كسي

 

 صدايش در بيايد

 

مردم را بيشتر نشان مي دهد

 

من كمبود ندارم

 

همين كه هستم كافيست

 

 

 

 

يادداشتي از فدروس ساروي در مورد شعر همين كه هستم كافيست

 

اسم این کار می توان گذاشت : حضور در نقطه و یا اشغال نقطه ... متن اثر هیچگونه حرکتی در محور زمان ندارد و به شدت در برابر حرکت در عمق نیز مقاومت می کند و تلاش می کند تا با مقاومت در برابر هرگونه جذب ژرف خواهانه در سطح باقی بماند و هیچ حرکتی نکند ... کل اثر در برگیرنده ی یک ذهنیت است ... خودپنداره ... ذهنیتی نسبت به خود ... یک نگاه در آینه ... این کار از آن دست کارهایی است که با اینکه روایت می شوند اما دارای خط روایت نیستند و از این منظر از آنها روایت زدایی شده است ... روایت زدایی از بافت اثر به ویژه برای شعرای ایرانی با آن پس زمینه ی فرهنگی متمایل به روایتگری هر چیز یکی از مشکل ترین تلاشهاست که به نظر من دیلم کتولی در این کار به خوبی از پس آن بر آمده است ... شاعر همانگونه که در ابتدای کار اعلام کرده است در برابر آینه ایستاده است ... متن در اینجا همان آینه ای می شود که او در برابر آن ایستاده است ... اگر اثر در سطح ایستاده اگر در برابر حرکت در محور زمان مقاومت می کند اینها بیانگر و بازتاب موثر اثر است ... و درست در اینجاست که فرم اثر به شکل بسیار هوشمندانه ای در خدمت محتوای اثر قرار می گیرد ... سطر اول این کار حرف آخر کار نیز هست ... از آینه بدم می آید ... می توان یک بار این کار را خواند به این شکل که بعد از خواندن هر سطر و قبل از رفتن به سطر بعدی بک بار سطر اول را تکرار کنیم :

از آينه بدم مي آيد
هيچ وقت خودم را نديده ام ... از آينه بدم مي آيد
پهلوان همیشه پوشالي ومغرور....از آينه بدم مي آيد
حالا آينه مي خواهد دستم را روكند ... از آينه بدم مي آيد
قيافه حق به جانب مي گيرم وچنان خودم را مظلوم ... از آينه بدم مي آيد
كه گول مي خورم ... از آينه بدم مي آيد
اگر پشت به چاه مي ايستادم ودر اينه مي ديدم ... از آينه بدم مي آيد
از خودم مي ترسيدم ... از آينه بدم مي آيد
بچه گي هايم را روي تاقچه جا گذاشته ام ... از آينه بدم مي آيد

تاقچه ای که حتمن در آن آینه ای گذاشته شده بوده که کودک در آن آینه خود را می دیده است ... این در واقع به نوعی موج زدن سطر ... حس ... فکر ... خاصی در کار است ... و یکی از دلایل استاتیک شدن این متن نیز همین است ... تمامی سطور در دل سطر اول کار قرار دارند و از آن سر چشمه می گیرند ... ما با یک دیاپازن رو به رو ایم که فقط از یک مفتول فنری و انعطاف پذیر تشکیل شده است ... سطر اول آن محور و آن مفتول فلزی ارتجاعیست که با ضربه ای ( مثلن جلوی آینه قرار گرفتن ) به لرزه درآمده است و بقیه ی سطور و ادامه ی کار تنها و تنها ارتعتشات ناشی از آن لرزه ی در جاست که در ابتدای کار به شدت به صدا در می آید " هيچ وقت خودم را نديده ام " ... در ادامه رو به آرام شدن می رود "فعلا با خودم كنار نمي ايم " و دست آخر به آهستگی آرام می شود "همين كه هستم كافيست " ... و یک سکون و سکوت ... رضایت به بودن ... باقی ماندن در سطح هستش ... بودش ... انکار خشم از آینه برای ایجاد امکان ادامه ی حضور در هستی

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین دیلم کتولی . در چهارشنبه نهم خرداد 1386  |
 
 
بالا