تبليغاتX
سایه های باد -
شعــــر و داستـــان
 
 

[ زنهای محرم....]

 

مورچه هایی که راه افتادند

 

کتابخانه ام را باخودشان بردند

 

ومن با سرم

 

 تنها از لوله های آزمایشگاهی

 

 پیاده می شوم

 

تا نفس ماهی سرخ را

 

در بطری های تنگ

 

نشان بدهم

 

همسفرم کودکان پا برهنه ای بودند که

 

 سنگ انداختند     سنگ

 

پشت نتردام

 

 ناقوس ها بی صدا

 

حرف می زدند

 

من صدایم از برج های دوقلو شنیده می شد

 

به برادرم بگویید

 

سهم من از زندگی

 

 شانه هایی بودکه بار کشیدند

 

زنجیر هایی که زیرعلم صدا می شوند

 

برای نقاشی های بدون آب

 

 علمداری را با دستهای بریده

 

 از آب می گیرم

 

زخم های تنم

 

جوهری کلماتی که

 

کبودی صورت دختران خیمه نشین را

 

نقش می زنند

 

رستم اگر می آمد وُ این میدان را رجز می خواند

 

باز از گیسوان دختران همسایه

 

 باردار نمی شدم

 

سرخ بپوشم

 

این کلمات از میدان مسکو بیرون می روند

 

تا رد ستاره ها را بگیرند

 

من کنار این همه رود

 

باید سازم را کوک کنم

 

برای زنهایی که محرم نشده

 

سینه می کوبند

 

به پرچم داری

 

دختری که اورلئان را یک شبه

 

فتح کرد

                              شعر آبدزدک درسایت صدای مستقل ادبیات ایران

                         نقدی برکتاب زن ،تاریکی،کلمات حافظ موسوی درسایت عروض

                        نگاهی به کتاب خودکشی نهنگ ها...فرزانه مرادی دروبلاگ آشیکا

 

|+| نوشته شده توسط حسین دیلم کتولی . در سه شنبه هفتم اسفند 1386  |
 
 
بالا